خرید بک لینک
وقتی دلت گرفته

وقتی پر از حرفی

وقتی دلت شکسته

وقتی خسته ای

وقتی بغض داری و گریه

وقتی دیگه کسیو باور نداری که محرم حرفات باشه...

برچسب: نویسنده: مریم موسوی تاريخ: شنبه 31 فروردين 1398 ساعت: 17:32

علی روی پامه و میخواد بخوابه. از پنجره زل زدم به برگهای درخت به که داره زیر نور طلایی پاییز میدرخشه مث ستاره.صدای چندتا پرنده که رو شیروونی همسایه نشستن روحمو قلقلک میده و لبخند کمرنگی رو لبام مینشونهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم موسوی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 10:12

مثلا صبح کله سحر بیدار بشه هر روز,

اول محکم بغل بوس کنه بگه مامان جان جان دوس بوس

بعد برس بیاره موهاتو شونه کنه

بعد که بخوای با کش موهاتو ببندی بگیره ازت بگه نه نه,

بدو بدو بره یه کلیپس گل گلی بیاره بده دستت که موهاتو خوشگل کنی

بعد برید دست صورت همو بشورید

بعد یه لقمه که واسش میگیری اونم یه لقمه کج و کوله بگیره واست بچپونه تو حلقت...

اصلا یه وضعی...

برچسب: نویسنده: مریم موسوی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 10:12

-چرا رنجم میدهی؟

-چون دوستت دارم.

آنگاه او خشمگین میشد.

-نه، دوستم نداری. وقتی کسی را دوست داریم، خوشیش را میخواهیم نه رنجش را.

-وقتی کسی را دوست داریم، تنها یک چیز را میخواهیم: عشق را، حتی به قیمت رنج.

-پس، تو به عمد مرا رنج میدهی؟

-بله، برای این که از عشقت مطمئن بشوم.

برچسب: نویسنده: مریم موسوی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 10:12

میُو : ميوه

تیب : سیب

آبامو : آب آلبالو

مَشيت : کشتی

اَبونو : ابرو

تَپِ : کفش

دَمپِ : دمپایی

تتونی : کتونی

هشوت:خرگوش

ناننی:نارنگی

پیکاآ : پرتغال

واو:گاو

هیسین:سینی

پیایی: پیاله

داشوگ : قاشق

چنون : چنگال

بیوان : لیوان

بوتی : بطری

پیچویی : پیچ گوشتی

فارسی را پاس بداریم!

برچسب: نویسنده: مریم موسوی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 10:12

اول: سلام دوم: خاستیم اظهار وجود کنیم تا خیل عظیم دوستان از نگرانی و تشویش به در آیند.زنده ایم شکر, و مشغول زندگی...البت بیشتر شبیه جنگیدن و تقلاست, اما خب دیگر زندگیست...بگذریم. سوم: کما فی السابق بر این نظریم که نویسنده به صرف علاقه و استعداد نباید قلم بدست بگیرد یا دست به کیبورد ببرد و هی کلاف کلاف زنجیره ای ببافد از واژه های گفتنی و ناگفتنی,حتی اگر از زور دلتنگی بنفش رنگ شود. این جماعت روزافزون که مخاطب پروپا قرص نویسنده شده اند گناهی ندارند که آش شعله قلمکار ذهن نویسنده را هم بزنند و میل نمایند,ملت بیکار نیستند که! البته هستنا,اما از اون لحاظ! و ایضا این بافته های صد من یک غاز چه خدمتی به دنیا و آخرت نویسنده و مخاطبانش می کند؟این حق الناس است دیگر,عمر عاریه خود که برفناست,دیگر ما چرا دستهایمان را آلوده کنیم از برای فناتر شدن عمر عاریه دیگران!؟فلذا چسبیده ایم به زندگی شخصی خود, و کلاف هایمان را برای خودمان میبافیم.البت گاهی شال و کلاه هم برای اهل بیت میبافیم من باب ریا! علی ای حال,ما داریم زندگی میکنیم و حالمان هم خوب است.شما هم حالتان خوب باشد.این یک فرمان بانویی است.از لطف دوستانی که دلتنگ شده بودند ممنونم,به یاد بزرگواران هستیم و البته دعاگو...همیشه با معرفت باشید.عزت زیاد + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۴ساعت 20:54&nbsp توسط بانو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم موسوی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 12:25

خدای خوبم! من به رحمت بی انتهایت ایمان دارم. کاری از دست بنده ی ضعیفی چون من بر نمی آید,این پدر و پسر را میسپارم به دستهای مهربان خودت....هوای دل یک همسر و مادر نگران را داشته باش.

* التماس دعا

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۵ساعت 20:54&nbsp توسط بانو |


برچسب: الراحمین, نویسنده: مریم موسوی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 12:25

من به هفت زبان زنده ی دنیا

دوستت دارم!

عمرم اگر کفاف دهد،

به زبان های از یاد رفته هم،

دوستت خواهم داشت ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۵ساعت 22:45&nbsp توسط بانو |


برچسب: نویسنده: مریم موسوی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 12:25

چرا ز سینه من دود آه سرنزند

که کوهی از غم و آتشفشانی از دردم

برچسب: نویسنده: مریم موسوی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 16:01

خیلی سال پیش بود. جمع شده بودیم در خانه دانیال، برای وداع و روبوسی و آخرین ساعتهای با هم بودن. من نشسته بودم لب پنجره خانه قدیمی خیابان امیرآباد، به دانیال نگاه می کردم که نشسته بود وسط بچه ها و داشت حرف می زد و شعر میخواند و میخندید. داشت می رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم موسوی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 16:01

خوابت برده. آرام نفس می کشی، آرام و مرتب. عطر تنت پیچیده در جان اتاق، تن خوشرنگت میان ملافه های سفید، زمان و زمین مات تماشای تو. مژه های بلندت ، پوست صورتت، گردن زیبایت، تمام تنت، زیباترین تابلوی خلقت برابرمن است و حق دارم که محو شوم در جنون تمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم موسوی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 16:01

چشم انتظاری سخته عزیز دلم . . . اما تو فقط خوب باش ، من این نه هفته و شش روز رو تاب میارم . . . دعا کن ، هم واسه خودت ، هم من ، هم بابا . . . ( واسه خودت و بابا بیشتر )

برچسب: نویسنده: مریم موسوی تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 10:41

حتی ممکن است این شال گردن

اصلا خوب از آب در نیاید

و تو را گرم نکند

اما

هر رجی که ناشیانه می بافم

قلب مرا گرم می کند

و زندگی مان را...

من این صحنه را از بچگی دوست داشته ام...

زنی که در پاییز

برای مردی در زمستان

شال گردن می بافد.

برچسب: نویسنده: مریم موسوی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 14:59

صفحه بندی