از پنجره زل زدم به برگهای درخت به که داره زیر نور طلایی پاییز میدرخشه مث ستاره.صدای چندتا پرنده که رو شیروونی همسایه نشستن روحمو قلقلک میده و لبخند کمرنگی رو لبام مینشونه.
گلهای زرد داوودی لابه لای سبزه ها نگاهمو جلب میکنه به خودش.چه خوشرنگ و دلبرانه شدن تو این هوا.تسر الناظرین...
نسیم از سمت دریا میاد و سبزه ها و.برگها و گلها رو میلرزونه,پرده اتاق و دل منو هم...
محو تماشای منظره بیرونم و مدام به خاطرات چندسال گذشته فکر میکنم.به اتفاقای سخت و آسون,شیرین و تلخ.به حال و احوالات خودم تو این سالها.به امیدها و ناامیدی ها.به این دو سالی که به مادرانه گذشت,به ضعفها و سستی ها,به عاشقی و شیدایی,به اشتباهاتم فکر میکنم,به ضعفهام,به تصمیمهای سخت و جانفرسا...
به روزهایی فکر میکنم که پر از خند های علی بود,پر از شور و هیجان و بازیگوشی,به روزهای پر استرس دکتر و بیمارستان.به شب نخوابیدن های با گریه و تب و دندون دردهای علی,به بیخوابی های پر از اشک و غصه های یه مادر,یه زن که عجیب دلتنگ و تنها بود.
فکر میکنم به خودم به خودم به خودم
تو دلم میگم من شیربانوی مردادی ام,من آدم روزهای سختم,من آدم ساختنم,آدم گذشتن و رفتنم.من آدم جنگ جنگ تا پیروزی ام.
دو تا گنجشک میشینن رو درخت به,نسیم پرده رو تا وسط اتاق سر میده,موهامو رو پیشونیم میلرزونه,گونه هام قلقلکی میشه از خنکیش.لبخند میاد رو لبام,علی خابش برده,نگاش که میکنم لبخندم پررنگتر و عمیقتر میشه,به چشمهای علی نگاه میکنم,به مهمون ناخوندمون فکر میکنم و دلم میلرزه براش,دوباره لبخندم پررنگتر و عمیقتر میشه و به روزایی فکر میکنم که قراره بیان تا من بیشتر مادر باشم.
طرح تو می زنم ، در سایه ی خیال ...
ما را در سایت طرح تو می زنم ، در سایه ی خیال دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 25